.


* بلاگ دیوارنویس دیگه بروز نمی‌شه *

روند آزمایشی ادامه کار بلاگ دیوارنویس:

- بچه‌ها عکس‌ و پوستر و... رو می‌فرستن به chizjamkon@gmail.com.
- یه نسخه از عکس‌ها فوروارد می‌شه به ایمیل بلاگ‌ها.
- هر کی بلاگ‌ خودش رو می‌چرخونه،‌ با سلیقه خودش.
- هر کی بهتر کار کرد،‌ مشتری بیشتری داره.

موسوی گفت هر بلاگی رفت، چند تا جاش بیاد؛ نوبت شماست


نوبت شماست.

قصه‌ی یک دیوار

یکی بود، یکی نبود. یه دیوار سفیدی بود...


«سبزها امیدوارند»، تیر۸۸.


شهریور۸۸.


«مرگ بر خامنه‌ایV»، مهر۸۸.


«آبان۱۳»،‌ «مرگ بر خامنه‌ایV»، آبان۸۸.


اردی‌بهشت۸۹.

و این جوری بود که دیوار دیگه سفید نبود. زشت شده بود و کسی نیگاش نمی‌کرد. اما بعد... ولی مامان بعدش رو نمی‌دونست. همین‌قدر می‌دونست که دیوار چند ماه ه که سیاه و دست‌نخورده مونده. گفت: ...

4 نظر:

چیز گفت...

گفت اما یه روز یه مردی می‌آد با یه سطل بزرگ همه دیوارها رو سفید می‌کنه...
شب بخیر :*

چیز گفت...

آخه مامان، دیوار که اولش هم سفید بود که. مامان گفت: خب آخه اون مرد که بیاد اول همه رو می‌کشه بعد همه دیوارها رو سفید می‌کنه که دیگه کسی سیاه شون نکنه. عزیزم حالا کپه‌ی مرگ ت رو بذار دیگه.
شب بخیر :*

چیز گفت...

مامان، چرا روی دیوار نوشتن اصلن؟ مامان که دیگه عصبانی شده بود، بالش رو گذاشت روی کله‌ی کوچولوش و با آرنج نگه ش داشت و کف دست ش رو هم گذاشت زیر چونه ش و در حالی که کوچولو داشت خفه می‌شد گفت:
شاید همه چی با «رای من کو؟» شروع شد.

ناشناس گفت...

ای خدا... دیوار خدا نکشدت.... اینقدر به کامنتهات خندیدم که روده هام جمع شدند....... :))

ارسال يک نظر

دیوارنویسی جنبش سبز
استفاده از مطالب این بلاگ بدون ذکر منبع اصلن بهتر هم هست :)
۱۱تیر۱۳۸۸ - ۷خرداد۱۳۸۹