این رو که یادتون هست، ماشین مشتی ممدلی. اینو که دیدم، یاد آیندهام افتادم. نوشتم:

«آینده مال ماست»، اینجا، مرداد۸۸... نه بوق داره، نه صندلی... هی نوشتم اش:

«آینده مال ماست»، شهریور۸۸. با اسپری سبز روی ایستگاه اتوبوس، این قوطی گندهها:

راستی من هیچوقت نفهمیدم ماجرای این دلسترهایی که با دقت میذارن این کنار گوشهها، چیه. هر چی فکر میکنم نمیفهمم... تا این که یه روز، یه آقاهه با ریشهای تیز، با موتور، اومد آیندهام رو خط خطی کرد. جلوی شیشهی موتورش نوشته بود: یا ابوالفضل. آیندهام رو سیاه کرد و رفت. جاش نوشت:

«آینده از آن حزب ا... است»، مهر۸۸. منم به خودم گفتم «امیدوار باش» پسر، نوشتم: «امیدوار باش» و بازم نوشتم «آینده مال ماست» که یه روز دوباره دیدم یکی خط خطی اش کرده، ولی این دفعه با رنگ سبز و نوشته:

«آینده مال همه است»، آبان ۸۸.
«آینده مال ماست»، اینجا، مرداد۸۸... نه بوق داره، نه صندلی... هی نوشتم اش:
«آینده مال ماست»، شهریور۸۸. با اسپری سبز روی ایستگاه اتوبوس، این قوطی گندهها:
راستی من هیچوقت نفهمیدم ماجرای این دلسترهایی که با دقت میذارن این کنار گوشهها، چیه. هر چی فکر میکنم نمیفهمم... تا این که یه روز، یه آقاهه با ریشهای تیز، با موتور، اومد آیندهام رو خط خطی کرد. جلوی شیشهی موتورش نوشته بود: یا ابوالفضل. آیندهام رو سیاه کرد و رفت. جاش نوشت:
«آینده از آن حزب ا... است»، مهر۸۸. منم به خودم گفتم «امیدوار باش» پسر، نوشتم: «امیدوار باش» و بازم نوشتم «آینده مال ماست» که یه روز دوباره دیدم یکی خط خطی اش کرده، ولی این دفعه با رنگ سبز و نوشته:
«آینده مال همه است»، آبان ۸۸.

چاپ کنیم ها

2 نظر:
یاینده و سرافرازی ایران ماله ماست پس سبز بمان.
اینده ایران ماله ماست.
ارسال يک نظر